St. Paul Chaldean Assyrian Church


Saints- Martyrs  مقدسین ـ شهدا  

Translated By: Paul Caldani  مترجم مقالات: پل كلدانی  

 

Saint Stephan  مار استپان

The first Martyr of  Church of the East

Stephan “The word means medalist, and he was the first deacon who received the martyr crown in the Oct. 33-34 AC. Stephan was the first deacon ordained to this religious level; at that time, church activists were aware that some people need to support the widowed women and the poors ; therefore seven deacons assigned to take care of them  and one of  the most  famous was Stephan.
God's showed many miracles during Stephan’s life. His perception and speaking with people attracted the audience to follow Jesus Christ.  The church enemies were very angry when they found out that Stephan is very successful in preaching. Finally, they planed to eliminate him, because they were unable to debate  with him and respond to his preaching, so they were in opposition to him and accused him that his preaching is against of the God .however he fearlessly stood against them.  “At that time his face was flourishing just like an angel." as has been quoted.
Saint Stephan declaration about Jesus Christ was "He is the savior who God promised to send him.”He blamed the enemies which didn’t believe in Jesus Christ. They were very angry and against him, but Stephan looked at the sky and said:” the sky is opened and I saw Jesus Christ has been seated in the right hand of God.
The enemies were closing their ears not to hear any more words from him. They took him outside of Jerusalem city and threw stones on him. The Saint prayed and said:"Son of the God, accept my soul, and then he knee down and beg God don’t punish his enemies.
Subsequent to his full of love and divine love praying; The saint  died and admitted to the  realm reward, and received the honor martyr crown in the Christianity faith His  name registered as the  first Christian martyr,  Today, we are celebrating in his memory and it will be the feast of deacons.

 

 اولین قدیس كه در راه مسیحیت شهید شد

 

استیفان» از نظر لغوی  به معنای تاج قهرمانی است و او اولین شماسی بود که در سال 33-34 ميلادي تاج شهادت را بر سر نهاد.  استیفان اولین کسی بود که بدرجه شماسی نائل گردید  در آن زمان فعالان کلیسا متوجه شدند که افرادی را نیاز دارند تا از بیوه زنان و فقرا حمایت کنند ؛ پس آنها  ۷شماس را بر این کار گماردند كه استیفان از مشهورترین آنهاست.
خداوند معجزات زیادی را درطول حیات  استیفان انجام داد و آنچنان او  با درایت با مردم صحبت میکرد
 که تقریبا تمامی شنوندگان او پیرو راه مسیح شدند. دشمنان کلیسا وقتی فعالیت و موعظه های موفق استیفان رادیدند بسیار خشمگین شدند.  در ارتباط به موعظه های  او و ضعف در پاسخ به بحث های او،نهایتا برای ا ز بین بردن او نقشه ای  طرح نمودند و برای اینكه او را  مجرم كنند بر علیه او به دروغ پردازی پرداختند  وگفتند كه او  بحثهایی گناهکارانه در رابطه با خدا میکند. اما او بدون واهمه  در مقابل آنها ایستادگی کرد. و همانطور که نقل شده  است « در این هنگام  رخسار او به مانند یک فرشته می درخشید» .
قدیس استیفان درباره مسیح اینگونه سخن میگفت  که «او نجات دهنده ای است که خداوند قول فرستادنش را به مردم داده است ». وی دشمنانش را سرزنش میکرد که چرا  به عیسی مسیح ایمان ندارند. آنان  بسیار خشمگین شدند و بر علیه او فریاد بر آوردند  ولی در مقابل  استیفان به آسمان نگاه کرده و گفته است  ،من آسمان را گشوده دیدم  و عیسی مسیح را در دست راست خداوند دیدم.
 دشمنانش گوشهایشان را گرفتند تا سخنان او را  بیش از این نشنوند.سپس او را به بیرون شهر اورشلیم بردند  و سنگسار نمودند.  قدیس چنین دعا نمود " ای  پسر خداوند  ، روح مرا بپذیر ، آنگاه  به زانو افتاده و به خداوند التماس نمود که دشمنانش را به خاطر کشتنش تنبیه نکند"
پس از این دعای سرشار از محبت و عشق الهی ؛او جان سپرد و شهید مقدس جهت  دریافت پاداش ملکوتی  خود دنیای خاكی را ترك نمود  و تاج افتخار شهادت را در راه مسیحیت  بر سر نهاد ونامش به عنوان  اولین شهید مسیحیت ماندگار ماند.به مناسبت  بزرگداشت این قدیس همه ساله در چنین روزی  عید شماسان برگزار میگردد.

برگرفته از تارنمای خلیفه گری كلدانی ـ آشوری ارومیه

Mart Miskenta & Her Two Sons

Miskenta lived during the fourth century in the city of Mosul. During that time, the Persian King Yezdegard swore that he would eradicate Christianity from his kingdom, and for forty years he systematically slaughtered Christians and forced any survivors to flee the country for their lives. He ordered all the captains of his armies to search for and kill any Christians they found, whether man, woman, or child. When an army neared Mosul, news spread of their arrival and the Christians were warned to leave the city if they wanted to live.
Meanwhile, Miskenta was baking bread for her two young sons when news of the armies approach reached her. Instead of taking her children and fleeing the city in a vain hope for temporary safety, she courageously left her home, carried her sons on her shoulders, and went looking for the army. Finding it, she was stopped by a group of soldiers who asked her, “Where are you going?” Miskenta responded, “I am looking for the people who are killing Christians because I wish to be martyred.” When it became clear that Miskenta would not give into their threats and promises, they had her two sons killed before her eyes. As she watched her children die, she encouraged them saying, “My sons, go ahead of me to heaven where Jesus is waiting for you.” The soldiers then killed Miskenta and burned their bodies. A church in her name now stands on where her remains are believed to be, in  Mosul.

Source : Kaldaya.net

 

 شهادت مسكینتا و دو پسر او در راه مسیحیت   

مسكینتا مقارن  قرن چهارم در شهرستان موصل زندگی می کرد. در آن زمان ، یزدگرد پادشاه فارس میخواست  که مسیحیت رادر سرزمین شاهنشاهی خود  ریشه کن کند و قرین به  چهل سال او به طور سیستماتیک به قتل عام  مسیحیان پرداخت بعضی از بازماندگان مجبور به فرار از کشورشدند تا به  زندگی خود ادامه دهند . او  به  تمام  سرداران ارتش خود دستور داده بود  كه  به جستجو  مسیحیان به پردازند و بعد از یافتن آنان چه مرد ٫ زن و یا  فرزند ٫آنانرا  به قتل برسانند  وقتی که سپاه او  به نزدیكی  موصل رسیدند ، وخبر ورود آنان انتشار یافت به  مسیحیان هشدار دادند چنانچه میخواهند به زندگی خود ادامه دهند  شهرستان  خود ر اترك كنند
در همین احوال ، مسكینتا به پخت نان برای خود و  دو پسر جوانش بود . كه  خبر ورد  سپاه را  دریافت كرد  به عوض اینكه  برای امنیت موقتی خود و  فرزندانش  از  شهرستان فرار كند اینكار را  بیهوده دانست  و شجاعانه به خانه اش برگشت و  فرزندان خود را بر روی  شانه های خود گذاشت و به دنبال سپاه رفت تا آنان را پیدا كند . تا اینكه در بین راه یک گروه از سربازان  اورا متوقف كردند و پرسیدند : " به کجا میخواهید بروید ؟" مسكینتا  پاسخ داد ، "من به دنبال افرادی  هستم که به  قتل مسیحیان آمده اند و  میل دارم در این راه شهید  بشوم ". وقتی مشخص شد که مسكینتا  نسبت به تهدید و وعده های آنان  توجه ای ندارد  ، دو پسر او را مقابل دیدگان مادر  قتل رساندند و به هنگام  قتل  فرزندانش او  با شوق  گفت ، "فرزندان من ،شما  جلوتر از من به بهشت میروید  زیرا  در آنجا  عیسی مسیح است و در انتظار شما خواهد بود."سپس او راهم به قتل رساندند  و جسد ش را سوازندند و بر این باورند در همان مكان كلیسائی به همین  نام بنا نمودند  
 

Copyright ©2008-2010 paulus church.All rights reserved.

Make a Free Website with Yola.